دستمال كاغذي به اشك گفت: قطره قطره
 
 ات طلاست يك كم از طلاي خود حراج مي
 
 كني؟ عاشقم، با من ازدواج مي كني؟
 
اشك گفت: ازدواج اشك و  دستمال
 
كاغذي!! تو چقدر ساده اي؟! خوش خيال
 
 كاغذي! توي ازدواج ما، تو مچاله مي
 
شوي چرك مي شوي و تكه اي زباله مي
 
 شوي!پس برو و بي خيال باش عاشقي
 
كجاست؟


 

نوشته شده توسط آرمان سلطانی در سیزدهم تیر 1388 ساعت 16:27 موضوع | لینک ثابت