تبليغاتX
 ۩ ۩ ۩عشق یعنی همه چی ۩ ۩ ۩

۩ ۩ ۩عشق یعنی همه چی ۩ ۩ ۩

www.armansoltani.blogfa.com

سلام بر همه دوستان من مدتی نیستم شاید مطالب جدید کمتر بنویسم ولی حتما نظر یادتون نره


 

نوشته شده توسط آرمان سلطانی در سیزدهم تیر 1388 ساعت 16:53 موضوع | لینک ثابت


 
 
 
وقتي استاد پرسيد : عشق چند بخشه
 
دستم رو بلند كردم و گقتم يه بخش ولي
 
وقتي عاشق شدم فهميدم عشق سه
 
 بخشه

عطش ديدن تو

شوق با تو بودن

اندوه بي تو ماندن


 

نوشته شده توسط آرمان سلطانی در سیزدهم تیر 1388 ساعت 16:33 موضوع | لینک ثابت


 
 
 

يه دختر كوري تو اين دنياي نامرد زندگي ميكرد .اين

 

 دختره يه دوست پسري داشت كه عاشقه اون بود

 

 .دختره هميشه مي گفت اگه من چشمامو داشتم

 

 و بينا بودم هميشه با اون مي موندم يه روز يكي

 

 پيدا شد كه به اون دختر چشماشو بده. وقتي كه

 

 دختره بينا شد ديد كه دوست پسرش كوره. بهش

 

 گفت من ديگه تو رو نمي خوام برو. پسره

 

 باناراحتي رفت و يه لبخند تلخ بهش زد و

 

 گفت :مراقب چشماي من باش ...

 

 


 

نوشته شده توسط آرمان سلطانی در سیزدهم تیر 1388 ساعت 16:28 موضوع | لینک ثابت


 
 
 
گفت : مي خوام برات يه يادگاري بنويسم .
 
 گفتم:کجا ؟ گفت : رو قلبت . گفتم مگه
 
 مي توني ؟ گفت : آره سخت نيست ،
 
آسونه. گفتم باشه .بنويس تا هميشه
 
يادگاري بمونه. يه خنجر برداشت . گفتم
 
اين چيه ؟ گفت : سيسسسسس. ساکت
 
 شدم . گفتم : بنويس ديگه ، چرا معطلي .
 
 خنجرو برداشت و با تيزي خنجر نوشت .
 
دوست دارم ديوونه. اون رفته ، خيلي وقته
 
، کجا ؟ نمي دونم . اما هنوز زخم خنجرش
 
يادگاري رو قلبم مونده. دوست دارم
 
ديوونه......
 


 

نوشته شده توسط آرمان سلطانی در سیزدهم تیر 1388 ساعت 16:28 موضوع | لینک ثابت


دستمال كاغذي به اشك گفت: قطره قطره
 
 ات طلاست يك كم از طلاي خود حراج مي
 
 كني؟ عاشقم، با من ازدواج مي كني؟
 
اشك گفت: ازدواج اشك و  دستمال
 
كاغذي!! تو چقدر ساده اي؟! خوش خيال
 
 كاغذي! توي ازدواج ما، تو مچاله مي
 
شوي چرك مي شوي و تكه اي زباله مي
 
 شوي!پس برو و بي خيال باش عاشقي
 
كجاست؟


 

نوشته شده توسط آرمان سلطانی در سیزدهم تیر 1388 ساعت 16:27 موضوع | لینک ثابت


This page is hosted by XM.COM - Free Web Hosting